ثمره ی عشق ما امیررضاثمره ی عشق ما امیررضا، تا این لحظه: 13 سال و 3 ماه و 18 روز سن داره
مامان عاطفهمامان عاطفه، تا این لحظه: 37 سال و 11 ماه و 16 روز سن داره

نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | نی نی ناز | وبلاگ امیر رضا رحیم زاده| نی نی ناز

کوچولوی شیطون

1392/2/23 11:31
241 بازدید
اشتراک گذاری

سلام پسرم.

الان یه لحظه ی خاصو از دست دادم.....

وبلاگتو باز کردم و دیدم بالای وبلاگت نوشته:

.: ثمره ی عشق ما امیررضا تا این لحظه ، 7 ماه و 7 روز و 7 ساعت و 7 دقیقه و 7 ثانیه تو دل مامانشه :.

خیلی جالب بود عزیزم،هرچی خواستم از صفحه عکس بگیرم نشد که نشد!چون زیاد به این کار وارد نبودم فقط کپی کردم.

.

.

.

خوب نفسم این باعث شد تا من برات بنویسم،عزیز دلم نمیخواستم بنویسم تا 5شنبه ولی قسمت بود زودتر بنویسم،از شیطونیهات هرچی بگم کم گفتم ،ماشالله هزار ماشالله اون تو فوتبال بازی میکنی،بعضی وقتها هم شنا میکنی،اصلا معلومه که عااااااااشق ورزشی،ورزشکارم.

سکسکه هاتم دل میبره نفسی!

عاشق صدای مامانی،نه اینکه بخوام از خودم تعریف کنم،با صدای من همش در حال تکاپو هستی فرشته کوچولو.

عاشق شعر توپ سفیدم با صدای من هستی،بابایی هم اسرار داره هر روز و شب چندین بار این شعرو برات بخونم:

توپ سفيدم

توپ سفيدم قشنگي و نازي 

حالا من ميخوام برم به بازي

بازي چه خوبه با بچه هاي خوب

بازي ميكنيم با يه دونه توپ

چون پرت ميكنم توپ سفيدم را

از جا ميپره ميره به هوا

قل قل ميخوره تو زمين ورزش

يك و دو و سه و چهار و پنج و شش

عزیزم به دو تیکه ی این شعر خیلی حساسیت نشون میدی،الهی من قفونت بشم که اینقد این شعرو دوس داری،آهنگشم برات میذارم،البته بماند که دیگه از وقتی تو اومدی منو بابایی فقط و فقط آهنگای نی نیانه گوش میدیم.جدیدا این شعرو هم زیاد برات میخونم:

جوجه جوجه طلائي

جوجه جوجه طلايي

نوكت سرخ و حنايي

تخم خود را شكستي

چگونه بيرون جستي

گفتا كه جايم تنگ بود

ديوارش از سنگ بود

نه پنجره نه در داشت

نه كس ز من خبر داشت

دادم به خود يه تكان

مثل رستم دستان

تخم خود را شكستم

اينجوري بيرون جستم

کی بشه بیای تو رو تو بغلم بگیرم و نازت کنم و این شعرو باعشق برات بخونم.
نفس طلا،چندشبه که لگدای بدی میزنی ،بد که نه...دوسشون دارم،ولی خیلی دردناکه دردشم دوس دارم ولی میترسم که تو که اینقد محکم میکوبی به دل مامان و مامان دردش میاد ،خدای نکرده کیسه آبت طوری نشه،عسلیه من تورو خدا مراقب خودت باش،دیشب بابایی از ترسش ساعت1:30زنگ زد بیمارستان و ازشون پرسید خطرناکه یا نه،به قول بابا،میگه زیاد با امیررضا صحبت نکن،جون جو گیر شده و میخواد سری بیاد............نخیر آقا پسر باید تا 9ماه اون تو بمونی.
.
خدایا مراقب همه ی فرشته ها و فرشته ی من باش،من فرشتمو به تو سپردم
عزیزم،ما دوست داریم،خدانگهدارت تا پنج شنبه.
بووووووووس برا موش موشیه خودمماچ
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (6)

معصومه
23 اردیبهشت 92 19:50
وای چه شعر قشنگی گذاشتی براش عزیزم..قشنگه و کودکانه ان شاالله روزای باقیمونده هم به سلامتی تموم میشه و ما امیررضاخان رو ببینم
rasta
25 اردیبهشت 92 15:05
سلام عاطفه جونی خوفی؟ وااااااای من فدای امیر رضا بشم ای جان سلیقش با وروجک من یکیه ، من هم با اجازت این شعر رو گذاشتم نینی تکون خوردددددددددددددد ، معلوم شد که خوشش اومده ، خوشبحال امیر رضا با این مامان مهربون و با سلیقه و ناز و مهربون .، عاشق جفتتونم ، واااااااااای عاطفه دلم لک زده که ببینمش، جیگر خالست
مامان الینا
25 اردیبهشت 92 22:11
سلام عزیزم .مرسی که اومدی پیشم .شما هم خیلی مواظب نی نی باش .ان شاالله بچه هامون صحیح و سالم بیان تو بغلمون .وای خدایا کی بشه
سیب سرخ کوچولو
26 اردیبهشت 92 0:22
سلااااااااااااام عاطفه جون خودم+امیر رضای نازنین.خوبین؟؟؟؟؟؟؟وای عزیزم.چه جالبچه لحظه ی خوشملیمامانی الهی به زودی بیاد و عکس هفت ماهگیش و بعدتر هم عکس هفت سالگیش رو برامون بذاریعاطفه جون نگران نباش اتفاقا تو هفت-هشت ماهگی اوج حرکت نی نی هست و باید فعال باشه اصلا.الهی همیشه سالم و سلامت باشه
SaYa
26 اردیبهشت 92 10:35
خصوصی عاطفه جان
rasta
28 اردیبهشت 92 22:27
عزیزم من منظورم از شما بهاری هستین ما تابستونی سالگرد آشنایی با شوشو بود! البته من هم جشن تولدم تابستون بود هم آشناییم با شوشو هم زمینی شدن فرشته ی نازم به احتمال زیاد تابستون میشه! راستی تاریخ دقیق تولد امیر رضا مشخص نشد؟